%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%ac-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%86%db%8c%d8%9b-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%85

فتوای امام زمان (عج) به قمه زنی؛ واقعیت ماجرا چیست؟

%d9%81%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%ac-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%86%db%8c%d8%9b-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%85یکی از مطالب عجیبی که بعضی از طرفداران قمه زنی در چند سال اخیر به تبلیغ آن می‎پردازند، استناد فتوای جواز قمه زنی به امام زمان(عج) است. متأسفانه این افراد با تمسک به این مدعا، ضمن توجیه عوام پسند قمه زنی، به تکفیر مخالفان آن نیز می پردازند. چنان که شیخ لندن نشین، یاسر الحبیب که معمولا بیشتر علمای شیعه را تکفیر و توهین می کند، مخالفت با قمه زنی و حرام دانستن آن را در حکم محاربه و جنگ با امام زمان معرفی می کند!
اما حقیقت ماجرا چیست؟
این داستان در کتاب «بیان الائمه» اثر شخصی به نام «محمدمهدی زین العابدین نجفی» آمده که ترجمه آن چنین است:
«بعضی از اهل علم و فضل این کرامت را از جد ما، آیت الله العظمی زین العابدین نجفی نقل کرده اند که: اهالی ایران و آذربایجان و قفقاز از مراجع تجف در خصوص حکم استفاده از طبل در عزاداری امام حسین(ع)، قمه زنی، شبیه خوانی و غیر این ها سؤال نمودند که آیا این ها جایز هستند یا حرام؟ هر کسی نامه ای را برای مرجع خود نوشته و نامه ها را همراه نماینده ای به نجف ارسال کردند و قرار گذاشتند که وقتی جواب ها را گرفتند آنها را در ظروفی بگذارند و مهرکنند و جز در مسجد شاه، معروف به مسجد امام خمینی، مدظله العالی، در طهران آنها را باز نکنند و سپس در اجتماع اهالی هر منطقه ای آنها را بخوانند تا هر کسی از نظر مرجع تقلید خودش آگاه شود. و این قضیه در زمان مرحوم صاحب عروه بوده است. پس فرستاده مذکور بازگشت و مردم را خبرنمود تا در روز معین در مسجد شاه حضور یابند و سپس فتوا را برای آنها خواندند. هر مرجعی به گونه ای جواب داده بود، برخی از فقها حکم به حرمت این رفتارها داده بودند، بعضی دراین باره تفصیل داده بودند، خصوصاً در مسئله قمه زنی که گفته بودند درصورتی که ضرر داشته باشد، جایزنبوده و حرام است و اگر ضرر نداشته باشد جایز است، بعضی از فقها نیز حکم به جواز این رفتارها داده بودند. تا اینکه نامه مرحوم آیت الله شیخ زین العابدین نجفی خوانده شد. ایشان چنین نوشته بودند: «بسمه تعالی شانه، من مردد بودم که در این مسئله فتوا بر جواز بدهم یا حرمت؟ بنابراین به مسجد سهله رفتم و به حضور سید و مولایم حجت بن الحسن، صلوات الله علیه، رسیدم و مسئله را از ایشان سؤال نمودم و ایشان فتوا بر جواز این اعمال دادند و من فتوا به جواز می دهم همانگونه که سید و مولایم فتوا به جواز داد. والسلام.» هنگامی که این نامه خوانده شد مردم گفتند: ما به فتواهای دیگر احتیاج نداریم.» [۱]
البته این ادعایی است که در کتاب بیان الائمه بیان شده و متأسفانه بعضی بدون آگاهی از وضعیت این کتاب و نویسنده آن و حقیقت مدعایی که در آن مطرح شده، آن را منتشر نموده و با تفرقه افکنانی همچون یاسرالحبیب همنوا می شوند.
از همین رو در ادامه به بررسی و نقد این کتاب و نویسنده آن پرداخته و اعتبار مدعای آنها را مورد سنجش قرار میدهیم.
نام کامل این کتاب «بیان الائمه للوقایع الغریبه و الاسرار العجیبه» است و با هدف گردآوری اخبار غیبی ائمه(ع) درباره اوضاع جهان، پیشگویی حوادث آینده و علائم ظهور به نگارش در آمده است. ولی متأسفانه در این کتاب تحریف ها و روایت های جعلی و دروغین فراوانی وجود دارد که وضوح جعل و دروغگویی آنها گاهی انسان را به تعجب وا میدارد. خوشبختانه محقق گرامی، جناب سید جعفر مرتضی در اثری با عنوان «بیان الائمه و خطبه البیان فی المیزان»[۲] این کتاب را نقد نموده و نمونه هایی از تحریف ها و دروغ های موجود در آن را بیان نموده اند. ایشان درباره انگیزه نگارش این نقد بیان می دارد که سؤال های فراوانی درباره خطبه البیان که در کتاب بیان الائمه آمده، از ایشان شده است؛ لذا ناچار به مراجعه به این کتاب شده اند، اما ایشان در این مراجعه متوجه وجود تحریف ها و روایت های جعلی و دروغین فراوانی در آن شده اند و به نقد کتاب اهتمام ورزیده اند. البته ایشان نسبت به نویسنده این کتاب حسن نظر به خرج داده و می نویسد:
«من نویسنده کتاب بیان الائمه را متهم به جعل روایات و نسبت دادن آنها به ائمه معصومین(ع) نمیکنم، بلکه میگویم شاید او این روایات را از دروغگویان و جاعلان گرفته و با حسن نیت و پاکی اعتقاد آنها را در کتابش آورده است؛ در حالیکه از دین و اعتقاد این افراد غافل بوده است و بدینگونه کتابش را به بعضی اباطبال آغشته نموده است.»
ایشان در ادامه تاکید میکند که از سال ها پیش درباره محتوای چنین کتاب هایی به بعضی علما هشدار داده و خواستار موضع گیری آن ها در مقابل این مطالب باطل و دروغین شده است؛ زیرا نباید گذاشت جاعلان و دروغ پردازان با خیالی آسوده و بدون هیچ ملامتی به کار خویش ادامه دهند.[۳]
ایشان سپس با عنوان «نگاهی گذرا به کتاب بیان الائمه»، به نقد محتوای این کتاب می پردازد و منابع روایت های آن را این گونه تحلیل می کند:
۱-    متأسفانه در نقل روایت هایی که از کتابهای معروف و متداول نقل شده اند تحریف های بسیاری وجود دارد. جناب سیدجعفر مرتضی بیان می کند که در مقام کشف این تحریف ها نیست، بلکه کار مقابله و مطابقت این روایت ها را به خود خوانندگان واگذار می کند. البته در ادامه نمونه ای از این تحریف ها را ذکر می کند؛ زیرا نویسنده کتاب بیان الائمه در نقل روایتی چند خطی از کتاب اختصاص شیخ مفید بیش از شش کلمه را تغییر داده و چند کلمه ای نیز به این روایت افزوده است، آنگونه که روایت معنایی دیگر پیدا کرده است. ایشان متذکر می شود که از این نمونه ها در کتاب بیان الائمه فراوان دیده می شود و معلوم نیست چرا مؤلف این گونه آشکارا به تحریف روایت ها می پردازد.
۲-    برخی دیگر از استنادهای کتاب بیان الاثمه به کتاب های ناشناسی اختصاص دارد که نه تنها کسی تاکنون آنها را ندیده، بلکه اسم آنها را نیز نشنیده است و شاید تنها در ذهن جاعلان این روایت ها وجود خارجی داشته باشند.
۳-     دسته دیگری از منابع این کتاب، کتاب هایی هستند که فقط اسمی از آنها در خلال کتاب های دیگر به دست ما رسیده است و حالا دیگر نسخه ای از آنها وجود ندارد. ازآنجاکه جاعلان این روایت ها میدانند که دسترسی به این کتاب ها تقریباً ناممکن است، جعلیات خویش را به آنها استناد می دهند تا کسی نتواند حقیقت امر را روشن کند.
۴-     بعضی از روایت های کتاب بیان الائمه مستقیماً به امام معصوم نسبت داده شده است و هیچ منبعی برای آنها ذکر نشده است.
۵-    نویسنده این کتاب بعضی از روایت ها را به اشخاص نامعلومی که نام آن ها ذکر نمی شود، مستند میکند. همچنان که نویسنده در بعضی موارد منبع خویش را نسخه ای خطی معرفی نموده و عنوان، مؤلف و محل نگهداری آن را معلوم نمی کند.
۶-    مورد آخر از این منابع، اسراری است که تنها به مولف کتاب عرضه شده است. وی در اینباره می‌گوید:
«خداوند ما را به اموری مطلع نموده و آگاهی از اسرار و قضایا و اتفاقات عجیب و وقایع سهمگین را روزی ما کرده است و ما در این کتاب قسمتی از آنها را آورده ایم که موجب عبرت صاحبان عقول شده و مورد پذیرش آنها قرار می‌گیرد و اسراری را که سایر انسان ها تحمل پذیرش آنها را ندارند، مخفی ساختیم.»[۴]
(نویسنده کتاب همواره برای خودش از ضمیر جمع استفاده می کند.)
سید جعفر مرتضی سپس به نقد روایت هایی از جلد اول این کتاب می‌پردازد که در آن ها رویدادهای اخیر ایران و عراق پیش بینی شده است. متأسفانه این روایت ها را افرادی جعل کرده‌اند که حتی به زبان عربی نیز تسلط نداشته اند؛ زیرا در آن ها از الفاظ فارسی و اصطلاحات متداول امروزی که بعضی از انگلیسی گرفته شده اند، استفاده می شود. بعضی از این روایت ها آنقدر موهن هستند که انسان را به خنده وامی دارند؛ چون در این روایت های جعلی وقایع بعد از انتشار کتاب پیش بینی نشده، بلکه جاعلان برای جلب نظر مخاطب رویدادها و اتفاق های اخیر عراق و ایران را در غالب روایت درآورده اند و نام بعضی سیاستمداران را به صورت صریح یا رمزگونه در آن گنجانده اند؛ درحالی که درباره اشخاص و اتفاق های مهمتر سکوت کرده اند.
علی رغم خوش نظری جناب سیدجعفر مرتضی به مؤلف کتاب بیان الائمه و منتسب نکردن جعل و تحریف روایت های کتاب به او، شواهد ارائه شده حاکی از نقش داشتن وی در این ماجرا دارد؛ افزون بر اینکه اطلاعات چندانی از وی وجود ندارد و تلاش حقیر برای دستیابی به آگاهی بیشتر از او به جایی نرسید. در کتاب بیان الاثمه نیز بدون ارائه هیچ شرح حالی از نویسنده، تنها بیان شده که وی از نوادگان آیت الله العظمی زین العابدین نجفی است. همچنان که در ماجرای ادعایی طرفداران قمه زنی او این داستان را کرامتی از جد خویش دانسته بود. اما در بررسی طبقات فقها و مراجع شیعه، شیخ زین العابدین نجفی به عنوان یکی از شاگردان صاحب مفتاح الکرامه و شیخ جعفر کاشف الغطاء شناخته می‌شود که در سال ۱۲۰۰ قمری در نجف اشرف از دنیا رفته است[۵] و عالم شناخته شده دیگری با نام زین العابدین نجفی در این کتاب ها معرفی نشده است. درحالی که در نقل آن کرامت بیان شده بود که آن ماجرا مربوط به زمان مرجعیت آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی، صاحب عروه الوثقی بوده است. باتوجه به اینکه مرجعیت مرحوم یزدی از سال ۱۳۱۲ قمری به بعد آغاز شد و آیت الله زین العابدین نجفی در سال ۱۲۰۰ قمری از دنیا رفته اند، نمی توان چنین کرامتی را به آیت الله زین العابدین نجفی معروف نسبت داد، مگر اینکه بگوییم جد نویسنده کتاب بیان الائمه عالم ناشناحته و غیرمعروفی بوده است. افزون براین، اگرچه نویسنده کتاب بیان الائمه خود را نواده آیت الله زین العابدین نجفی معرفی می کند، مدعی آن نیست که این کرامت را از طرف پدرانش یا حداقل افراد مشخصی شنیده است، بلکه منبع خویش را بعضی از اهل علم و فضل معرفی می کند که معلوم نیست چه کسانی هستند و آنها این مطلب را از چه کسانی شنیده اند. بنابراین حتی برفرض اینکه نویسنده کتاب بیان الائمه فرد درخور اطمینانی باشد و همچنین مشخص شود که جد ناشناخته او چه کسی بوده، این حکایت استناد مشخصی ندارد و فاقد اعتبار است.
مطلب دیگری که بر بی اعتباری این نقل می افزاید اینکه مسئله حرمت و جواز قمه زنی کمی پس از وفات مرحوم آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی در حدود سال ۱۳۴۵ قمری در نجف اشرف مطرح شد و موافقان قمه زنی فضاسازی خاصی علیه حکم تحریم آن به راه انداخته و کتاب های فراوانی در توجیه این عمل نوشتند. با این حال در هیچ یک از این کتاب ها به وجود چنین کرامتی یا حتی مسئله سؤال و پاسخ علما در زمان مرجعیت آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی اشاره ای نشده است. بی تردید اگر چنین گزارشی هرچند به صورت ضعیف وجود داشت، موافقان متعصب و سرسخت قمه زنی در نجف از بیان آن فروگذار نمی کردند.
از این ها گذشته استناد به چنین تشرفاتی در نزد هیچ کدام از علما و فقهای شیعه حجت و دلیل نیست؛ زیرا حتی اگر این گزارش ها به صورت معتبر نیز به دست ما رسیده باشد، هیچ گاه نمی توان حقیقت و درستی محتوای آن را سنجید.

منابع:
۱٫    مهدی زین العابدین نجفی، بیان الائمه، ج ۲، چ۲، بیروت: دارالمحجه البیضاء، ۲۰۰۳ (۱۴۲۴ ق)، ص۴۶۱ و۴۶۲.
۲٫    جعفر مرتضی عاملی، بیان الائمه و خطبه البیان فی المیزان، بیروت : المرکز الاسلامی للدراسات، ۲۰۰۳ (۱۴۲۴ ق).
۳٫    همان، ص۹
۴٫    مهدی زین العابدین نجفی، همان، ص ۵۰۱
۵٫    آقابزرگ تهرانی، طبقات أعلام الشیعه، ج۱۱، بیروت: دارإحیاالتراث، ۲۰۰۹(۱۴۳۰ق)، ص۵۹۰

پی نوشت:
•    مهدی مسائلی، «عار یا شعار؛ قمه زنی در ترازوی عقل و شرع» – با اندکی تغییر
•    برگرفته از سایت اویس: http://oweis.ir/

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *